ابو القاسم راز شيرازى
397
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
كمالات و ما يحتاج آن مالك نيست پس در همه چيز محتاج است ، و چون مالك على الاطلاق حقّ تعالى است و عطاى جميع ما يحتاج عبد از مولى است و مالك هر شىء اوست كه : وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ « 25 » ؛ پس چنانكه احتياج در عبد ، فطرى جبلّى است ، دعوت و طلب نيز عبد را ذاتى و فطرى است ، و على الدّوام عبد بلسان استحقاق ذاتى مىخواند و دعا مىكند پروردگار را از براى حقوق و ما يحتاج ظاهرى و باطنى خود ، و حقّ تعالى اجابت او را بلسان عطا و جود مىفرمايد كه : انّ اللّه يعطي كلّ ذي حقّ حقّه ، پس حقيقت دعا دعوت بلسان استعداد و استحقاق ذاتى عبد است ، و ليكن چون عبد در مدّت بقاء در دنيا يا مبتلا به نعمت است يا گرفتار نقمت است ، و گرفتارى به اين دو باعث غفلت اوست از پروردگار ؛ يعنى در حال نعمت ، گرفتارى به آن باعث عدم شعور است به آنكه نعمت از حقّ تعالى است و قادر است بر قطع و رفع آن ، و گرفتارى به نقمت و بلايا باعث عدم شعور است به آنكه « نقمت از حقّ تعالى است » « 26 » ، و قادر است بر دفع آن به اعطاى نعمت ، پس در هر دو حال غافل است ، لهذا به محض عنايت و جود ، حضرت غنىّ معطى معبود ، عباد مبتلاى خود را بر سر خوان احسان خود بدعا دعوت فرمود ، تأكيدات بليغه
--> ( 25 ) - هيچ موجودى نيست جز آنكه گنجينههاى ( هستى و كمال ) آن در پيش ماست و جز به اندازهء معيّن و معلوم از آن فرونفرستيم : سورهء 15 آيهء 21 ( 26 ) - انتساب نقمت يعنى بلا و رنج و محنت به حقّ تعالى اشكالى ندارد كه : . . . قل كلّ من عند اللّه ؛ يعنى همه از پيش خداست ؛ زيرا كه رنج و سختى و محنت نسبت به بنده نامطلوب و ناپسند است امّا چون براى تطهير و تهذيب و تزكيه صورت مىگيرد در حقيقت رحمت حقّ است و انتساب آن به حق منافى ادب نيست بر خلاف معاصى و گناهان چنانچه « اشاعره » و صاحبان مذهب جبر بر آن رفتهاند . و اگر در لسان اهل معرفت از جبر مدحى و ستايشى آمده است آن نه جبر عامّه است بلكه مخصوص به طبقهء كمّلين از اولياست كه از نفس رسته و به حق پيوستهاند چنانچه « مولانا » در « مثنوى » فرمايد : ور بوَد آن جبر ، جبر عامه نيست * جبر هر امّارهء خودكامه نيست